داستان استارتآپ و بزرگان استارتآپی
استارتآپ یک کسب و کار نوآور است که محصول یا خدمتی را برای اولین بار به بازار عرضه میکند. گاهی این نوآوری تغییری اساسی در کالایی است که قبلا وجود داشته، یا میتواند تحولی در نحوهی عرضه آن باشد.
غنیشده با عنصر خلاقیت، هدف استارتآپها حرکت در مسیری است که تا کنون امتحان نشده است. محصولی را ارایه میدهند که خلاء آن همیشه در بازار حس میشده و یا فراتر، محصولی را پیشنهاد میدهند که مشابهی ندارد و مصرف کننده را شگفتزده میکند. ساختار یک شرکت استارتآپ شبیه ذهن یک نقاش نوآور مثل سالوادور دالی است. در ابتدا ایدهای مطرح میشود که محصور کننده است و همزمان کاربردی غیرقابل انکار دارد. از جمله استارتآپهایی که عامه مردم با آنها آشنایی دارند فیسبوک، آمازون، اپل، نتفلیکس و گوگل هستند.
ویژگیهای یک شرکت استارتآپی
- معمولا کمتر از ۴۰ کارمند دارند
- سرمایه اولیه خود را از سرمایهگذاران خارج از سازمان، فراخوان اجتماعی و یا وام تهیه میکنند
- در ابتدا به عنوان یک سازمان تجاری شناخته نمیشوند، به عبارتی جزء صنایع پویای کشور نیستند و مالیاتی هم از آنها گرفته نمیشود
- - کانون تشکیل آنها یک یا چند ایده خلاقانه و مرتبط با یک محصول یا خدمتی مشخص است
در نگاه اول، شرکتهای استارتآپی شبیه شرکتهای تجاری دیگر هستند؛ سلسله مراتب سازمانی مشخص، تعدادی کارمند و محصولاتی که باید تهیه شود. در واقع تفاوت اصلی در نحوه فعالیت آنهاست.
برای مثال یک آژانس مسافرتی را در نظر بگیرید. مشتری تماس میگیرد، برای رفتن از یک مسیر به مسیر دیگر درخواست ماشین میکند، شرکت هم در ازای دریافت مبلغی این خدمت را ارائه میدهد. یک روتین مشخص با روندی ثابت و تکراری. حال اسنپ را در نظر بگیرید، شما اپلیکیشن آن را دانلود میکنید و از هرکجا که مستقر باشید میتوانید درخواست ماشین کنید. ماشینها هم در یک نقطه متمرکز نیستند و اجباری هم برای خدمت رسانی متوجه آنها نیست. در واقع کارمندان به شکل مستقل و به خواست خود در هر زمان که بخواهند سرویس میدهند، با این وجود مشتری در غالب اوقات سرویس خود را به بهترین صورت دریافت میکند.
حال که اپلیکیشن را دارید، اسنپ باز هم نوآوری میکند، به شما موتور پیشنهاد میدهد، وانت برای حمل و نقل کالا، و بسیاری خدمات دیگر.
این یک تفکر استارتآپی است. تحولی در روتین موجود با امکان ایدهپردازی بیشتر در آینده. در نتیجه، پروتکلها از آن وضعیت سنتی تجاری خارج میشوند و شیوهای پویاتر و منعطفتری به خود میگیرند.
سرعت در تولید، پایداری در رشد
واژه استارتآپ با عنصر ایدهپردازی گره خورده است. این نوع شرکتها تشنهی ایدههای نو هستند. برای آنها کیفیت باید در قالب متفاوتی و در سریعترین حالت ممکن ایجاد شود. ایدهها غالبا برگرفته از آزمون و خطا، و دریافت بازخورد از بازار هدف هستند. محصول اولیه، کالبدی است که تمام شرکت بر مبنای آن طرحریزی میشود. این محصول در ادامه چکشکاری میشود و در نهایت پیکرهی محصول نهایی در بهترین وضعیت تراشیده میشود.
استارتآپها همزمان با بهبود محصول خود، به دنبال توسیع جامعه هدف برای محصولات جدید هستند. آنها به تمام اقشار، در تمام سنین میاندیشند و تا زمانی که سرمایه و نیروی انسانیشان پاسخگو باشد، برای کسب درصد بیشتری از بازارهای جدید، ابتکار به خرج خواهند داد.
آمازون در ابتدای امر تنها فروشنده آنلاین کتاب بود. این نوآوری اما، مثل پیچکی به تمام دیوار تجاری محصولات قابل فروش در بازار آنلاین پیچید. اکنون آمازون در شاخه بسیار تخصصی انتقال بشر به فضا هم فعالیت قابل توجهی دارد.
هدف اصلی استارتآپها را میتوان در یک اصطلاح خلاصه کرد، همهگیری در محصولی خاص تا سرحد امکان. با این حال درصد زیادی از استارتآپهای شکل گرفته، با شکست مواجه میشوند.
عناصری که نقشی اساسی در موفقیت یک استارتآپ دارند
- یکدلی و راسخ بودن باور تیم به موفقیت و ایمان به ایدهای که پیرامونش گرد آمدهاند، چرا که تردید در موفقیت آغاز شکست است.
- تجربه میدانی موسسان و تصمیمگیران اصلی شرکت: تجربه همیشه رکن تاثیرگذار هر موفقیتی بوده است. نوآوری بدون تجربه کافی، همانند تکیه دادن بر باد است.
- تحمل ساعتهای کاری طولانی از طرف تیم استارتآپ: اینگونه شرکتها مدیرانی سخت کوش و پر انرژی دارند. آنها نیاز دارند ساعتهای متوالی روی ایده خود کار کنند تا در زمانبندی مشخصی به نتیجه برسد. اگر کارکنان شرکت نتوانند پا به پای مدیران خود فعالیت کنند، شرکت با شکست مواجه خواهد شد.
- بکر بودن ایده، همزمان با امکان عملیاتی کردن آن: در شرایط و زمان حال اگر ایده مبنا چیزی شبیه روند معمولی کنونی باشد، جذابیتی برای مشتری ندارد و آنها عادت خود را برای روندی نه چندان جذاب به مخاطره نمیاندازند.
- بزرگی بازار هدفی که استارتآپ برای آن طراحی شده است: معمولا محصولات استارتآپی که بازار هدف تخصصی و کوچکی دارند، شانس پائینتری برای بقا خواهند داشت.
غولهای تجاری که زمانی استارتآپی کوچک بودند
۸ هفته، دو دوست، یک اپلیکیشن. سیستروم، فارغ التحصیل دانشگاه استنفورد و کارمند گوگل بود. او چند آخر هفته خود را صرف طراحی اپلیکیشنی کرد که به کاربرانش امکان اشتراک عکس و نوشتههای کوتاه میداد. بعدها بوربن، شریک تجاری سیستروم، قسمت نوشته را حذف و فقط اشتراک عکس را در اپلیکیشن نگه داشت، و آن را اینستاگرام نامید.
- Anrgy Birds
۵۱ تلاش در تولید بازیای که سازندهاش در سر میپروراند، ۵۱ طراحی، ۵۱ شکست، تا در نهایت، آنچه بایست موفق شود به نتیجه رسید.
نقطه عطفی در ارتباط بین مدیران و کارمندهای آینده خود. در این پلتفرم، محققان یکدیگر را پیدا میکنند. آنها که سالها تلاش کردهاند و در زمینههای تخصصی کسب تجربه و دانش کردهاند، به شغل ایدهال خود میرسند. لینکدین حاصل ایدهپردازی یک تیم از همکاران شرکتهای پیپال و سوشالنت است.
- Uber
ورژن قدیمیتر اسنپ. ایدهای ناب برای خدمات شهری. آنچه سالها شهرداریهای مختلف در نقاط متنوع دنیا نتوانستند حل کنند، دو محقق بعد از بحث دربارهی سختیهای پیدا کردن تاکسی در فرانسه، با ایدهای ناب حل کردند.
و شرکتهای دیگری چون WhatsApp ،Twitter ،AirBnB و هزاران شرکت در نقاط مختلف دنیا، از ذهنهای خلاق نشات گرفتهاند
اگر ایدهای دارید که مدتهای زیادی است در سر میپرورانید و ایمان دارید روزنهای است به دنیایی متفاوت، از آن غافل نشوید. کافی است ارادهای راسخ داشته باشید و اگر نیاز به مشاوره و گردآوردن تیم دارید، با کافه اینو در تماس باشید..

درباره نویسنده:
نیر چاوشی یک مدیر خلاق و موفق در حوزه استارتآپهاست که سابقه مدیریت شرکتهایی مثل کارگشا و کافه اینو را دارد. چاوشی دانش آموخته رشتههای مهندسی صنایع، مهندسی فناوری اطلاعات و MBA است. آخرین مدرک تحصیلی او DBA است.
بدون دیدگاه